زمانی که من و آقای باقری به نمایشگاه رفتیم شاید باورتان نشود ولی مردم در صف ایستاده بودند و می خواستند که روی کتاب متنی را بنویسم و می گفتند چون مقام معظم رهبری فرمودند این کتاب خوبی است باید آن را بخریم؛ آنقدر خوشم آمد که هنوز اکثریت مردم گوش به فرمان رهبر هستند
خبرنامه دانشجویان ایران: کتاب «عباس دست طلا» نوشته «محبوبه معراجی پور» با موضوع داستانی از زندگی «حاج عباس علی باقری» یکی از کتاب های پرفروش نشر «فاتحان» در بیست و هفتمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران بود که مقام معظم رهبری نیز تقریظی بر آن نگاشته اند. کتاب عباس دست طلا تنها یک کتاب جنگی و حماسی نیست؛ بلکه در کنار توجه به جنگ و دفاع مقدس یک کتاب اقتصادی است و به کار و تلاش توجه دارد.
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ از این رو طی گفتگویی با نویسنده کتاب «عباس دست طلا» به بررسی ابعاد مختلف این کتابِ تحسین شده توسط رهبر معظم انقلاب پرداخته شده است.

• خانم معراجی پور در ابتدا خودتان را معرفی کنید و از نحوه ورودتان به عرصه داستان نویسی و خاطره نویسی دفاع مقدس برایمان بگویید.
محبوبه معراجی پور هستم که از سال 80 دوره داستان نویسی را در انجمن قلم ایران آغاز کردم. اولین استادم آقای احمد شاکری بودند که در دوره شش ماهه ای خدمت ایشان مهارت هایی را آموختم بعد از آن هم به جلسات نقد داستان آقای مجتبی شاکری وصل شدم و بعد با کلاس های داستان نویسی خانم تجار که روزهای سه شنبه برگزار می شد ارتباط گرفتم و الان مدتی است که باز با آقای احمد شاکری در انجمن قلم جلسات داستان پژوهی را دنبال می کنیم، کلا کار من از سال 80 شروع شد، اولین داستانم رتبه کشوری کسب کرد و تا سال 85 اکثر آثارم رتبه های اول تا سوم را به خود اختصاص می داد و بیشتر کارهایم نیز در حوزه دفاع مقدس است و حتما گذری و نظری به جنگ تحمیلی دارد. عشق و علاقه ام به داستان باعث شده که در این اواخر به زندگینامه داستانی نیز ورود پیدا کرده ام و زندگی شهدا و یا کسانی که در جنگ خدمتی به مردم و نظام کرده اند را به رشته تحریر درآورده ام.
• کتاب عباس دست طلا چندمین اثر شماست؟
پانزدهمین اثر من در این حوزه است. البته من خیلی به تعداد کار ندارم و برای بالا رفتن تعداد آثارم نمی نویسم ولی از آنجایی که این چند وقت در این خصوص سئوال می کنند تصمیم گرفتم کتاب هایم را شمارش کنم.
• چه شد به سمت نگارش کتاب عباس دست طلا رفتید؟
نشر فاتحان چند سوژه به من معرفی کرد، گفت شما از این تعداد افراد هر کدام را که می خواهید انتخاب کنید من دو سه خطی راجع به زندگی نامه افراد خواندم و آقای عباس علی باقری مشهور به عباس فابریک و عباس دست طلا نظرم را جلب کرد. چون حس کردم یک آدم فوق العاده غیرتمند و گوش به فرمان رهبر است و از طرفی هم هنرمند. بعد که وارد شدم دیدم که ماجراهای جذاب و جالبی داشتند و بر همین اساس خیلی جذب شدم. البته کار پدر خود من هم فنی است و تراشکار است و این افراد قشر فوق العاده زحمتکشی هستند و حرف برای گفتن زیاد دارند و همین موضوع باعث شد که من به این موضوع علاقمند شوم.
• رهبر معظم انقلاب کتاب عباس دست طلا را پر از صفا و صمیمیت عنوان کردند، به اعتقاد شما چه چیزی باعث شده ایشان این ویژگی را در کتاب شما پررنگ بدانند؟
ببینید آقای باقری جزو کسانی بودند که اصلا علاقه ای به جبهه رفتن نداشته، زندگی اش را می کرده و وضع مالی بسیار خوبی داشته است. یک خانه در حد 400 متر داشته و یک گاراژ که از صبح تا شب پر از ماشین هایی بوده که ایشان آنها را تعمیر می کرده و پول خوبی از این کار به دست می آورده و اصلا دغدغه مالی نداشته است، بسیار اهل کار بوده و این کار شبانه روزی باعث شد تا من به سراغ ایشان بروم.

در اولین جلسه از ایشان پرسیدم شما که جبهه رفتید به فکر شهادت هم بودید؟ خیلی جالب جوابم را داد و گفت: "ای خانم آنقدر کارم زیاد بود که من وقت نمی کردم به شهادت فکر کنم بلکه دلم می خواست همیشه زنده باشم تا بتوانم چرخ ماشین رزمنده ها را بچرخانم" این خیلی حرف بزرگی بود و آنقدر من را تحت تأثیر قرار داد که دیگر بقیه حرف هایش را نمی شنیدم و خوب شد که با خودم دستگاه ضبط برده بودم. برای من که سال هاست در این عرصه می نویسم این حرف خیلی جذاب بود و یک هفته درگیر این حرف بودم. وقتی به او می گفتم برای چه رفتی می گفت امامم دستور داده و هر چه امام می گفت ما گوش می دادیم.
نگارش این کتاب یکسال طول کشید، من 6 ماه مصاحبه می گرفتم و همزمان پیاده و روی آن کار می کردم. هفته ای سه روز مصاحبه های 3 تا 6 ساعته داشتیم و به خاطر سنشان خیلی چیزها را از یاد برده بودند و من از طریق آلبوم عکسشان این خاطرات را به یادشان می آوردم. ایشان بار اول که به جبهه می رود فوق العاده می ترسد چون سربازی نرفته بود ولی از بار اول به بعد و آشنا شدن با محیط خیلی تحت تاثیر افراد قرار می گیرد و وقتی می بیند امکانات آنجا کم است و کسی نیست که ماشین های ترکش خورده را درست کند، وقتی بر می گردد به سراغ جمع آوری نیرو می رود و به سراغ گاراژدارها رفته و به سختی نیروهایی را جمع می کند. می گفت بعد از اینکه من نیروها را جمع کردم کسی نبود ما را به جبهه بفرستد، فضا نبود، امکانات کم بود و از گروه 40 نفره شان فقط 9 نفر به جبهه می روند و عدم برنامه ریزی باعث می شود تعداد زیادی برگردند؛ اما نکته ای که خیلی جالب بود این است که با همه این مسایل او خسته نمی شود، وقتی به او گفتند نیرو نمی خواهیم باز هم تلاش کرد تا خودش و نیروهایش به جبهه بروند و به خاطر کمبود امکانات با پول تو جیبی اش برای خودش غذا می خرد ولی می ماند و برای رزمنده ها کار انجام می دهد، ماشین هایی را که حتی در مرداب ها گیر افتاده و دیگر خراب شده بودند را با گروهش بیرون می کشیدند و آن ها را تعمیر می کردند و همیشه برایش مهم بوده که من و گروهم باید سالم برویم و سالم برگردیم. دو هفته، بیست روز به جبهه می رفتند و دوباره به تهران برمی گشتند و پس از مدت کوتاهی دوباره با گروه جدید به جبهه می رفتند و کمک های مردمی زیادی جمع می کردند و به جبهه می بردند.
عرق ملی، به فرمان رهبر بودن و توجه به کار از ویژگی های خوب ایشان است که در این کتاب به رشته تحریر درآمده، حتی وقتی فرزندش شهید می شود باز به کارش ادامه می دهد و تا آخر در میدان می ماند. در روزهایی که در جبهه هست تمام روز کار می کند و فقط دو ساعت می خوابد همانطور که می دانید اهواز هوای گرمی دارد و ایشان در اوج گرما مشغول به کار می شود و به این خاطر دستشان تاول می زند ولی باز به کارش ادامه می دهد و هیچ توقعی نداشته و از پول خودش خرج می کند. به اعتقاد من این کار خیلی روحیه خاصی می خواهد و واقعا باید فرد مثل کوه قوی باشد.
به هرحال این کتاب پر از صفا و صمیمیتی است که آدم هایی مثل عباس دست طلا در جبهه ایجاد کرده بودند؛ آدم هایی که به آن ها کم توجهی شد ولی با تلاش فوق العاده به خاطر خدا در جبهه ماندند و برای رزمنده ها کار کردند.
همانطور که بارها دیده ایم مقام معظم رهبری همیشه جوانان را به کار و تلاش توصیه می کنند و توجه رهبر انقلاب در این خصوص باعث شد خود منِ نویسنده به سراغ این آدم ها بروم. مقام معظم رهبری می فرمایند جوان ها در هر مقام و شغلی که هستند باید کارشان را با تلاش انجام دهند و این موضوع به خوبی در کتاب قابل مشاهده است. به هرحال عباس دست طلا ها رفتتد و کارشان را به خوبی انجام دادند و حالا نوبت ماست که کارمان را به بهترین نحو انجام دهیم.
• به اعتقاد خودتان نقطه اوج داستان آقای عباس علی باقری در کتاب عباس دست طلا کجاست؟
برای من شهادت پسرش خیلی جذاب بود من در ابتدا مانده بودم با نقش حسین پسر عباس دست طلا چه کار کنم؛ چرا که شخصیت ها را به فراخور حال در کار می آورم به همین خاطر از ابتدا به حسین پرداختم. این پسر از ابتدا دوست داشت به جبهه برود ولی مادرش مخالفت می کرد حتی با رفتن همسرش هم مخالفت می کرد ولی چون به فرمان امام بود رضایت می دهد که همسرش برود ولی باز موافق رفتن حسین نبود تا اینکه این پسر به عنوان وردست پدر به جبهه می رود و در این رفت و آمدها با رزمنده ها ارتباط می گیرد. آنطور که پدرش می گوید حسین پسر خیلی شادی بود ولی از وقتی این ارتباط شکل می گیرد دیگر کم حرف می شود و تلاش می کند که رضایت مادرش را جلب کند تا اینکه در یکی از عملیات ها شهید می شود. آن لحظه ای که جسد پسر شهیدش را آوردند خیلی من را تحت تأثیر قرار داد و تحریر حس و حالش در زمانی که می خواهد جسد پسرش را تحویل بگیرد خیلی سخت بود.
• خانم معراجی پور چه چیزی باعث شد این کتاب در نمایشگاه نایاب شود؟
در درجه اول بعد از لطف خدا, فکر می کنم تفریظ حضرت آقا بود که باعث شد این کتاب پرفروش شود. یک روز ناشر از من دعوت کرد که به نمایشگاه بروم و جلوتر از آن به من گفتند که در نشر فاتحان کتاب عباس دست طلا پرفروش ترین کتاب است، ولی از وقتی که مقام معظم رهبری برای این کتاب تفریظ نوشتند و دفتر ایشان پیام دادند، این کتاب ظرف دو الی سه روز تمام شد. زمانی که من و آقای باقری به نمایشگاه رفتیم شاید باورتان نشود ولی مردم در صف ایستاده بودند و از من می خواستند که روی کتاب متنی را بنویسم و من با دستخط خودم این کار را کردم و در میان حرف هایشان می شنیدم که می گفتند چون مقام معظم رهبری فرمودند این کتاب خوبی است باید آن را بخریم و آنقدر خوشم آمد که هنوز اکثریت مردم گوش به فرمان رهبر هستند و کافیست ایشان فرمان دهند و همه آن را اجرا می کنند.
اینکه در سه روز این کتاب به فروش برسد در شرایطی که مردم کم کتاب می خواندند، خیلی حرف است و در حال حاضر هم الان چاپ دومش انجام شده و من شنیدم که چاپ دوم پیش فروش شده است و خوشحالم که رهبرم کتاب خواندن را به مردم توصیه می کنند.
• وقتی پیام مقام معظم رهبری را در خصوص کتابتان دریافت کردید چه حسی داشتید؟
من تلاش های شبانه روزی در این زمینه داشتم، کتاب را حدود 5 بار بازنویسی کردم چون خودم حساسیت بالایی دارم. کتاب به جای 260 صفحه 1000 صفحه بود و خیلی تلاش کردم تا توانستم حرف هایی که در این کتاب گفته شده بود را در 260 صفحه بیاورم. اصلا فکر نمی کردم کتاب مورد توجه مقام معظم رهبری قرار گیرد و وقتی پیام ایشان را دریافت کردم از این بابت خیلی خوشحال شدم و خدا رو شکر کردم و با خود گفتم که من وظیفه ای که داشتم را انجام داده ام و نماز شکر خواندم و بعد از آن تصمیم گرفتم تنها روی نوشتن تمرکز کنم و احساس کردم کارم سخت تر شده است البته وقتی گروه به دیدار مقام معظم رهبری رفتند من اطلاعی از این موضوع نداشتم و نتوانستم مقام معظم رهبری را از نزدیک ببینم و اکنون تنها آرزویم این است که کتابم با دستخط و امضای ایشان به دستم برسد.
• فکر می کنید برای توجه بیشتر مردم به کتاب های زمان جنگ تحمیلی و علاقه آن ها به کتابخوانی در این خصوص باید چه اقداماتی انجام شود؟
به اعتقاد من واقعیت ها باید بیان شود و بتوانیم به سراغ آدم هایی چون عباس دست طلا برویم. بسیاری از این افراد دارند از دنیا می روند، برخی خاطراتشان را فراموش کرده اند و حیف است که اینها را از دست بدهیم. به نظر من باید به دنبال این افراد طبق آنچه مقام معظم رهبری گفته اند رفت چون هرکدامشان یک گنجینه هستند و کارهایی انجام داده اند. یکی از دلایل ماندگاری کتاب افرادی چون عباس دست طلا این است که زندگی کسی را نشان می دهد که در زمین کار انجام داده و در آسمان ها نبوده است و با اخلاص کار کرده و خدا بلندش می کند. نویسندگان سعی کنند خوب کار کنند و برای کار ارزشی، وقت و دل بگذارند.
گفتگو از زهرا کریمی